طراح قالب وبلاگ EWww.mos-sms.Com

آدمک آخر دنياست بخنــــد
آدمک مرگ همين جاست بخنــد
دست خطــي که تو را عـاشق کرد
شوخي کاغــذي ماست بخنــد
آدمک خر نشــوي گريه کني !
کل دنيا ســراب است بخنــد
آن خدايي که بزرگش خواندي
به خدا مثل تو تنهاست بخنـد .... !
اس ام اس و آفلاین هایه خنده دار
اس ام اس و آفلاین هایه ارسالی
اس ام اس و آفلاین هایه عاشقانه
اس ام اس و آفلاین هایه عارفانه
اس ام اس و آفلاین هایه سرکاری
اس ام اس و آفلاین هایه مناسبتی
اس ام اس و آفلاین هایه مذهبی
تصاویر خنده دار
تصاویر عاشقانه
تصاویر مذهبی
تصاویر ماشین
تصاویر طبیعت
حالشو ببرید
سری اول 91-
sms های زیبا و جدید شب یلدا + اس ام اس یلدای 90+ پیامک طنز یلدا + sms و شعر شب چله
بهمن 1391
دی 1391
فروردین 1391
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386


سلام, خوبی؟ ببخشيد بی موقع مزاحم شدم يه سوال فنی داشتم, به نظر شما کمک فنر ماشين بيگلی بيگلی چی بود که گوريل انگوری روش مينشست؟
پندي از يك داغ ديده: هرگز به علامت آبي و قرمز روي شير توالت اعتماد نكن!
موبايلتو چيكار كردي هر چي زنگ مي زنم ميگه گوسفند مورد نظر با گله مي باشد

Two lawyers walking through the woods spotted a vicious-looking bear. The first lawyer immediately opened his briefcase, pulled out a pair of sneakers and started putting them on.The second lawyer looked at him and said, "You're crazy! You'll never be able to outrun that bear!"
"I don't have to," the first lawyer replied. "I only have to outrun you."
دوتا وکیل داشتن با هم قدم میزدن که ناگهان با یه خرس عصبانی و بد شکل رو به رو شدن. وکیل اول با سرعت کیفش رو باز کرد و از توی اون یک جفت کتانی در آورد و شروع به پوشیدن اونها کرد. وکیل دوم نگاهی بهش انداخت و گفت : تو خیلی احمقی، هرگز نمیتونی از این خرس جلو بزنی.
دومی جواب داد : مجبور نیستم این کار رو بکنم!!! فقط کافیه از تو جلو بزنم!!!!! J
John locked his keys in the car yesterday. We were worried because it took him two hours to get me and Shelby out.
دیروز جان کلید هاشو توی ماشین جا گذاشت. ما خیلی نگران شدیم چون 2 ساعت تمام طول کشید تا تونست من و شلبی رو از توی ماشین بیرون بیاره!!!! J
پ.ن : با عرض شرمندگی بسیار جمعه به همه ی کامنت ها پاسخ داده خواهد شد![]()
اگه ديدي بغض كردي ، ولي دليل گريه كردن پيدا نمي كني ،اگه دنبال جايي مي گشتي كه داد بزني. . .
بدون كه دل خدا برات تنگ شده ، مي خواد صداش كني .......
گاهي مثل باران بايد باريد ، زندگي بخشيد ،طراوت داد
.
.
.
.
.
.
.
و رفت ............
در اين دنيا كه نامردان عصا از كور مي دزدند...
من از خوش باوري آنجا محبت جستجو كردم . . .
sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane


بعضي عشقا مثل حضرت نوح مي مونن ( بعضيا از ترس طوفان ميان پيشت)
بعضي عشقا مثل حضرت آدمه ( خوبيش اينه كه اولين عشقته )
بعضي عشقا مثل حضرت ابراهيمه ( بايد همه چيزتو قربوني كني )
بعضي عشق ها هم مثل حضرت مسيحه ( آخرش به صليب كشيده ميشي)
بعضي عشق ها هم مثل حضرت موسي هستن ( تا يه كمي دور ميشي يه گوساله مياد جاتو مي گيره )
چقدر سخته كه دلت مي خواد سرتو باز به ديواري تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له شده . . .
ستاره ها وقتي ميشكنن ميشن شهاب
اما دلي كه ميشكنه ميشه يه سوال بي جواب . . .
sms agheghane jadid , sms عاشقانه, sms عشقولانه, sms tabrike asheghane
دوستت دارم به اندازه ي هر چي آدم نامرد توي دنياست . . . .

پیروزی پشت پیروزی، خاطره پشت خاطره، تاریخ ایران ثبت خواهد شد و ما برگ های زرین آن را خواهیم خواند. چه باشکوه است حضوری چنان در تاریخی چنین. بله! علی دائی اعلام کرد که بزودی کتاب خاطراتش را منتشر خواهد کرد. علی دائی که به دلیل پافشاری بی دلیل در جایی که آدم نباید پایش را فشار می داد، از یک قهرمان بزرگ تبدیل به یک سوژه ملی شده است، مشغول نوشتن کتاب خاطراتش است. بخشی از کتاب خاطرات علی دائی که دست ما رسیده است، منتشر می شود شنبه چهارم دوازده سال قبل: صبح بازی داشتیم، دو بال مجبول شدم بلگلدم توی زمین خودمون، خیلی خسته شدم. دو شنبه، هشتم بهمن یازده سال قبل: با علاق مسابقه داشتیم، اومدم بلگلدون بزنم، توپ لفت یه جای دیگه گل خولدیم، خیلی عصبانی شدم، به دول بین نگاه کلدم. جمعه، دوم اردیبهشت هشت سال قبل: پنج ماهه اومدم آلمان، نیمکت های اینجا خیلی خوبه، اگه نود دقیقه هم لوش بشینی خسته نمی شی. خیلی ملت آلمان آدمهای باحالی هستن، پر بنز و ب ام و هست. یک شنبه سوم مارس هفت سال قبل: املوز توی مونیخ بازی داشتیم، یه توپ محکم اومد خولد به سرم، هر کالی کلدم سلم لو بکشم کنال فایده نداشت، گل شد، دویدم طلف نیمکت تماشاچی ها. جمعه، چهارم تابستان پنج سال قبل: بلگشتم ایلان، لفتیم الدبیل، مملکت یه چیز دیگه است، مقدالی سلمایه گذالی کلدم. دو شنبه چند سال قبل: ازدواج کلدم، با یه خانوم. عکس های خانومم لو تو اینتلنت دیدم. جمعه سه سال قبل: با کلاوات لفتم جایزه بهترین گلزن تالیخ فوتبال لو گلفتم. سه شنبه، دو ماه قبل: این کلمنته اومد و لفت. به من گفتن بشو سل ملبی تیم ملی، می خواستم با خدا لابی کنم، وقت نداشت، جواب مثبت دادم، بعدش خدا با من لابی کلد واسه یه زلزله توی اندونزی بهش جواب ندادم. .... متن کامل خاطرات بعدا منتشل می شود.
![]()
![]()
![]()
![]()
This Template Designed By mos-sms.Blogfa.Com
-------------------------------------------------------------------------------------------------------